تبليغاتX
منتقد بی چهره

 

دوستت دارم ؛

حتا اگر تقدیر زره پوشیده و تنومند،

                             سنگ بر استخوان این تن شکسته بکوبد.

دوستت دارم ؛

                     ترانه گوی فصل بی تپش خون و قصیده و روزمره گی!

حتا اگر سلاخ با دشنه ی ندیدن و انکار،

                                    به قربانگاه بخواندت.

دوستت دارم؛

               شعر ناسروده ی عاشق،

                                           در التهاب لحظه های بی غش دلمردگی.

نازدانه ی پروازهای پیاپی در کوچهای سرخ بی بازگشت !

به اوج بال گشا؛

                     چرا که پرواز، تقدیر پرندگان صف در صف است.

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم خرداد 1386ساعت 15:24  توسط بيژن ادبی  | 

زندگی در فضای فیلترشده مثل قدم زدن روی بال فرشته هاست. به راحتی آب خوردن. باور کنید که به همین راحتی ست. انسان غرق در فیلترینگ،انسان فوق العاده بي دغدغه اي ست.او شهروندي از بهشت محسوب مي شود ودنياي او آرام وداراي يك رخوت ما فوق تصور است.هيچ بحراني در مملكت او وجود ندارد و همه چيز  روي روال پيش مي رود .باور عامه رو به بهبودي ست و اصولن قرار نيست هيچ تحول ودگرگوني پيش بيايد. در ديار گل وبلبل هيچ كاستي وجود ندارد والحمد لله والمنه كه  هر روز سدي افتتاح مي شود و سهام عدالتي داده مي شود،اگر هم كسالتي باشد،ناشي از خوشي ست،كه ناغافل زير دل مردم زده است .فضاي فيلتر شده ،تحت هر عنواني، برآمده از فرهنگ استبدادي نهادينه شده در جوامع است.هرز روندگي يعني گريز از خطوط فيلترينگ.تاوان دانستن عقوبتي سخت كيفر است،كه دير يا زود توسط طبقه ي حاكمه بر تن نحيف دگر باش ودگرانديش اجرا مي شود. فرق نمي كند كه عامل اجراي سانسور امير مبارز الدين معاصر باشد يا بريا يا اسكالانته يا جرج تنت... مهم اين است،كه كسي قيم مابانه تصميم گرفته است تا جهل و نا آگاهي را در بطن جامعه تزريق كند وخير وصلاح ملت را از خودشان بهتر مي داند! خوش به حال آنها كه در مسير رودخانه قدم بر مي دارند و هيچ دغدغه اي ندارند، به اخبار سرسام آور و چندش آور ساعت دوي بعد از ظهر گوش مي دهند و در  فضاي پاستوريزه با هيچ گره ناگشوده اي رو به رو نمي شوند.مثل مادر بزرگ خدا بيامرز ما كه مي گفت: اي بابا! خدا كنه، آدما زنده باشن...
+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم خرداد 1386ساعت 13:23  توسط بيژن ادبی  | 

آلنده از آن شخصیتهای کاریزماتیک ودوست داشتنی است،كه بسيار مورد علاقه ي من است.خوانش اين متن بي فايده نيست؛اراده ي انسان براي مبارزه و ايستادن در مقابل استبداد و كژانديشي وبي عدالتي همواره قابل ستايش است.قرنها در ايران حكومت پدر مصلح مردم بوده است و دولت خودكامه همه ي ما را به يكسان در چنبره ي سكوت وهراس از سخن گفتن محصور كرده است.آزادگي ونقادي درذهنيت ما رنگ باخته است.تا جايي كه نميتوانيم آزاد وار و با صداي بلند فكر كنيم.از نهضت مشروطیت تا به امروز همه ی ما در دام دیکتاتوری اسیریم وبه یکسان زیر گیوتین نظامهای توتالیتر و یکه سالار قرار داریم. شکافهای طبقاتی هر آن بیشتر می شود وانسانیت هر چه بیشتر به محاق میرود.سخنراني آلنده آزادمرد انقلابي ـ ترجمه ی علی شفیعی‌‌ ـ را با هم مي خوانيم:

"رادیو: ماگالانس Magallanes ساعت ۹ و سه دقیقه ی صبح یازدهم سپتامبر ۱۹۷۳ هموطنان !
بی شک، این آخرین بار خواهد بود که من شانس سخن گفتن با شما را خواهم داشت. هواپیماها ایستگاه های رادیویی پورتالس (portales) و کورپوراسیون (corporacion) را بمباران کرده اند. در سخنان من تلخی نیست، فقط تأسف است. شاید سخنان من یک نوع عذابِ وجدان باشد برای کسانی که سوگند خود را زیرپا گذاشتند: همانا سربازان شیلی، فرماندهان و دریاسالار مرینو (merino) که به خود ارتقاء درجه داد. Mendos، ژنرال موذی که تا همین دیروز سعی می کرد بطرق مختلف وفاداری خود را به دولت ثابت کند و اکنون خود را به سمت فرمانده کل منصوب کرده است.
در این شرایط، تنها یک چیز می ماند تا با کارگران در میان بگذارم: من تسلیم نخواهم شد. من در یک لحظه دشوارِ تاریخی قرار گرفته ام: وفاداری به خلقم را با نثار جانم ثابت خواهم کرد. من به شما اطمینان خواهم داد و یقین دارم بذر دموکراسی را که توسط هزاران هزار شیلیاییِ نجیب و با وجدان در این سرزمین کاشته شده، هرگز نمی توان خشک کرد. آری! نظامیان قدرت دارند و می توانند خلق را به بند بکشند ولی قادر نخواهند بود چه با خشونت و چه با جنایت، جلوی روند جامعه را بگیرند. تاریخ از آن ماست. این مردم اند که تاریخ را می سازند.
کارگرانِ میهنم، از شما به خاطر این که همیشه وفاداری خود را به شخص من نشان داده اید، تشکر می کنم. شخص من، تنها نقش سخن گوی شما را در تلاشِ گسترده و عظیم برای عدالت را بازی کرده و قول داده تا به قانون اساسی پایبند باشد؛ و به این قول خود وفادار مانده است.
در این لحظه حساس که من برای آخرین بار با شما سخن می گویم، از شما می خواهم که از تجربیات خود درس بگیرید. سرمایه خارجی و امپریالیسم در پیوند با ارتجاع، جوی ساخته اند تا نیروهای مسلح وارد عمل شوند و سنتی را که ؤنرال Schneider بنا گذاشته بود احیا کنند. این عمل مورد تأیید سرهنگ آرایا (Araya)  نیز قرار گرفته است. دو ژنرالی که در پی تحولات اجتماعی خانه نشین شده بودند، حالا امیدوارند که با وساطت این و آن دوباره بتوانند قدرت را به دست بگیرند و از املاک و مستقلات شخصی خود دفاع کنند.
روی سخنم با شماست، و پیش از همه شما زنانِ بی زبانِ میهنم. زنان روستایی که به ما امید بسته بودند. به شما زنان کارگر که با پشتکار بیشتر کار کردید، به مادران که می دانستید و واقف بودید که ما برای فرزندان شما خوب کار می کنیم. روی سخنم با شماست! کارگران و کارمندان میهن پزست و آزاده ی میهنم که زیر بار اعتصاب نرفتید، اعتصابی که توسط اتحادیه هایی سازماندهی شده بودند که کاسه لیس محافل سرمایه داری بودند و فریب وعده های آن ها را خورده بودند.
روی سخنم با شما جوانان است، شمایی که آواز می خواندید و شادی و شور مبارزه را بین هم تقسیم می گکردید. با شما روشنفکران است، با شما که تحت تعقیب قرار خواهید گرفت؛ چرا که فاشیسم با همین چند ساعتی که از عمرش در میهن ما می گذرد با ترورها، با مین گذاری کردن پل ها و ریل های راه آهن و از بین بردن سیستم لوله کشیِ گاز و نفت، حضور خود را اعلام کرده است.
آن هایی که می بایست سکوت می کردند، کردند؛ ولی تاریخ آن ها را به میز محاکمه خواهد کشید. بیشک صدای رادیو ماگالانس هم خاموش خواهد شد، و صدای خفه من دیگر به گوش شما نخواهد رسید؛ ولی من باکم نیست. من از هر طریق ممکن پیامم را به شما خواهم رساند. من همیشه در کنار شما خواهم بود. من به عنوان انسانی با شرف در یاد شما خواهم ماند. انسانی که به شما و به دموکراسی تا به آخر وفادار ماند.
خلق باید از خودش دفاع کند؛ نه این که خود را قربانی کند، نه. خلق نباید بگذارد زیر پا له شود و نباید زیر بارِ تحقیر رود.
کارگران سرزمین پدری من، من به شیلی و آینده آن ایمان دارم. بعد از ما شیلیایی های دیگر، پرچم مبارزه را به دوش خواهند گرفت و بر این دوره ی تاریکی و غم بار، که خیانت وجه مشخص آن است، غلبه خواهد کرد. بهوش باشید که دیر یا زود- شاید هم خیلی زود- شاهراه های بزرگ باردیگر گشوده خواهند شد و انسان های ازاده جلو خواهند افتاد تا جامعه جدید و بهتری را بسازند.
زنده باد شیلی، زنده باد خلق، زنده باد کارگران!
این آخرین کلام من است. و من یقین دارم که خون من بیهوده نخواهد ریخت؛ و یقین دارم که تصمیم من پاسخی است به بزدلی و خیانت."

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم خرداد 1386ساعت 13:47  توسط بيژن ادبی  |