شاید این که گفته اند زندگی کولونی تضادها است؛خیلی هم دور از ذهن نباشد.زندگی مجموعه ی به هم تنیده ای از تضادهایی است،که ما را مبتلا کرده است.البته نباید یادمان برود،که این تضادها خیلی هم دو قطبی نیستند.تضادهای اخلاقی ساده ترین نوع تضادها هستند.تضادهایی که به صورت دوتایی مطرح می شوند.تمامی این تضادهای اخلاقی فرزند دو گزاره ی منطقی "خوب و بد " هستند.تضادهای دنیای پیرامونی ما آنقدر زیاد هستند؛که وقتی به تقابل و دیالکتیک آنها فکر می کنیم،به این دیدگاه مومن تر می شویم ... که هم گرایی جهان مادی برای حل یا ایجاد وفاق میان تضادهای ذهنی وعینی یک انتزاع خام نیست،بلکه یک حقیقت نهایی ست.جهان مدام و بی وقفه به پیش می رود.ساربان جهان و یا نظام پیش برنده ی جهان دارای سلسله مراتب تکاملی ست؛که در نهایت پاسخی نه چندان ساده و تک خطی به تضادهایی می دهد، که در صورت نبودن سیستم دیالکتیکی برای وفاق سیستم، به سوی آنتاگونیسم ـ تخاصم ـ به پیش می رفتند. با این سیستم مقدمه بندی یا نظام آگزیوماتیک که توضیح داده شد؛آسانتر به این نکته پی می بریم ،که چرا ذهنهای بیمار دوالیستی نمی توانند؛به حل تضادها بپردازند.دوگانه گرایی یا دوالیسم حاصل بینش مصیبت کشیده ای است،که چون نمی تواند به هم گرایی و واگرایی تضادهای زندگی بیاندیشد و در عین حال از مبنایی رئالیستی یا واقع گرایانه نیز بی بهره است،به این بینش روی می آورد ؛ به بیانی صریح تر ،دوالیسم حاصل تن آسانی فکری مردمان است.هیچ دلیلی برای حل عینی و یا مرتفع نمودن بی نقص تضادها وجود ندارد.یک ذهن دوالیستی نمی تواند به این حقیقت پی ببرد ، که گاهی تضادها آنتاگونیستیک یا آشتی ناپذیرند و اصولن تنها می توانند در قاعده ی" تناظر و یا تضمن " با یکدیگر تعامل کنند . دو قاعده ی نامبرده به بهترین وجه در کتاب "جبرهای اجتماعی،به قلم ِ ژرژ گورویچ" توضیح داده شده اند.تضاد میان سنت ومدرنیسم شاید یکی از جذاب ترین تضادهایی باشد که با این که صبح دولتش دمیده است ؛ اما الیتهای روشنفکری ما هنوز تحت تاثیر نتایج سحر آن قرار دارند.مصداق بارز آن گفتمانهایی ست؛که هنوز هر از چند گاهی اهالی اندیشه ی این دیار را به سوی خود می کشد. در حوزه سیاسی و زمام داری بحث هم آمیزی دین و دولت از آن بحثهایی ست که پس از سالها هنوز گرد نسیان و فراموشی نپذیرفته است و هنوز بسیاری از مقاولات و مناظرات و ... تحت تاثیر جریانها روزگار روشنگری در اروپاست. دوالیسم نظری در گفتمانی که شاید به صورتی ذاتن پارادوکسیکال خود را روشنفکر دینی معرفی می کند،کاملن مشهود است.در حوزه ی هنر وادبیات نیز گستره ی این دوالیسم که منتج از شرایط اجتماعی وتاریخی ایران است؛به وضوح به چشم می خورد.شاید یکی از کسانی که به آسانی از این دوالیسم گذر کرده باشد.صادق هدایت است.کاراکترهای هدایت در ملغمه ی جهان پیش رو به انگاره های ناب نظر ندارند ،بلکه در روند داستان در محاکاتی درونی برای تحلیل تضادها تلاش می کنند.شاید اوج آن در فضای مالیخولیایی بوف کور باشد.
ادامه دارد...
+
نوشته شده در شنبه سی ام تیر 1386ساعت 14:29 توسط بيژن ادبی
|
تمرین می کنيم به دار کشیدن آرزوهایمان را...تمرین می کنیم که انسان را به صلیب بکشیم ...تمرین می کنیم عشق را جلادی کنیم و رویینه تن بمانیم از شر التهابهای جنون وعشق و دیوانگی .تمرین می کنیم که از دیکتاتور های منفور اطرافمان بت بسازیم وخدا واره ستایششان کنیم. تمرین می کنیم که خودمان،شرف و آبرويمان را به خاطر رانتها وسودهاي بي كرانمان بفروشيم.تمرين مي كنيم كه خودمان نباشيم،بيگانه اي باشيم در قامت حيواني لجن خواره كه تمنايي جز نيازهاي اوليه اش ندارد؛در مسير استعلاي ! تن به تنانگي رسيده ايم...افسوس كه زود مرده ايم.افسوس که در تراز نامه ی شاهکارهای نه چندان جاودانه مان، پاره وقتی را برای نفس کشیدن وجودمان زیر پالایش اعجازگر "آن دگرگون گر" باقی نگذاشته ایم .واعظانی غیر متعظ که در دامان اخلاق رسمی و فعلیتهای جانکاه فرمایشی، زیر تیغ "دژخیم خود فرموده "قرار داریم.اعتنایی به بی کرانگی خوانش و تاویل نداریم ودر حصر تنگ نظر "خودی" زهر تلخ طرد و انزوا را به کام دیگران می چشانیم.افسوس که ما هیچ گاه ما نبوده ایم.فصل دلشدگیهایمان را با معیار دید دیگران سانت گرفته ایم و محکوم" جامعه ای کاستی" به سبک نوین شده ایم؛ که فی الواقع در گنجای طبقه و اعتبار و منزلت، عشق را به زنجیر می کشد.افسوس ما همیشه دیر رسیده ایم.
بیا وچلچراغ ناکامی مرا از سر کوچه بردار/ که مرگ هنوز زود بود/ که من هنوز جوان بودم/ و فصل جوانه زدن... /روز وحال خوش معاشقه است.
+
نوشته شده در یکشنبه دهم تیر 1386ساعت 7:12 توسط بيژن ادبی
|