نگاه کن که لهجه ام بیابانی ست
و از زبانم ریگستان می تراود
نگاه کن شن باد خون موج می زند در واحه ی دل شده ی تنم،
نگاه کن ترانه می گویم و دغدغه ی انهدام مرا دچار نمی کند
چرا که بارانی ترین فصل های خورشید ،
روزی ست که من ، تو باشم.
وقتی من ، تو نیستم
حتی مثل تو نیستم
کفتاری شاید باشم در انبوه شیرهای غزل خوان
+
نوشته شده در شنبه بیست و چهارم شهریور 1386ساعت 18:18 توسط بيژن ادبی
|
همین چند روز پیش بود انگار.به خانه آمدم؛ خبر جانكاهي مرا در خويش ويران كرد.خبر کوتاه وشکننده بود.دختر عمه ام "خاطره مولود کازرونی "در یک تصادف نا به هنگام دل به طوفان سپرده بود.مرگ خیلی تلگرافی اتفاق افتاد و طومار قصیده ی صعب زندگانی اش پیچیده شد.در آگهي مراسم به خاك سپاري گل سرخمان ،شعري از اسماعيل خويي درج شده بود:"يك قلب/ هر اندازه درشت/ به اندازه يك مشت؛/ مگر چه قدر ،چه قدر تحمل دارد" پدرش بی گناه اعدام شد.سال ۶۰ و در بحبوحه دستگیری های عقیدتی ؛ حلاج ما که همگان به برائت او معترف بودند؛ به نيستي محكوم شد.ضيا موحد شعر زيبايي در رثاي اينان دارد،به نام" اي سال! برنگردي اي سال." كاظم كه بي گناه رفت.واژه به خون تپيد انگار .ريخت دلمان به هم خورد وكلمه رنگ بغض گرفت.دلشدگي فراموشمان شد.سالهاي تلخ مي آمدند و هر شب،زمان مرگ اندود سينه ي مهر آگين كسي از "ماي گمشده" را پاي ديوار روزمرگي مي گذاشت...و صداي سنگين تيرباران بود كه ول مي شد در ميانه ي تبصره هاي رسواي جانمان.۳ روزه بود وپدر را نديده بود.كاظم ،نامش را به عمه غيابي سفارش داده بود :خاطره.وچه خاطره اي شد. شرم حضور شب...! كاظم كه بوسه بر بازوان ستبر كوچ داد."مولود" هويت تلخ نام معصومانه اش شد.خاطره اي كه فراموشمان نشود.به قول ضيا موحد:"نام تو را به خاك نوشتند و خاك زخم شد."
خاطره رفت.به آن سوي اقيانوس آرام. ساعتها كار مي كرد. همدل تنهايي هاي دايي اش بود.پس از اين همه خستگي.هميشه لبخند بر چهره داشت.شاد و بي ريا.نازك طبعي هاي دخترانه ي ديگران را نداشت.بانوي اراده بود.۲۲ سالگي براي ابهت چشمهاي آهوانه اش كم بود.اما هميشه پا به ركاب آنات بود.به قول خودش در كسري از ثانيه تصميم مي گرفت.از آلاباما تا آبادي پدري را انگار به پرواز آمده بود.آمده بود تا پس از سالهاي بي قراري و نديدن و سر به سينه ي گرم پدر نساييدن، او را در آغوش بكشد.آمده بود تا درختهای سرفرازی را ببیند،که با دستان خودش گرداگرد قبر پدر کاشته بود .درختانی که زیر سايه قلب پاك كاظم قد كشيده اند.پدرم با چشمهاي گريان پس از تشييع كالبد خاطره ي نازدانه مان، پيشنهاد داد كه بر گور سرخش ابياتي جاودانه از استاد شفيعي كدكني بنگارند: تو مي روي، كه بماند؟ /تو خامشي،كه بخواند؟ /كه بر نهالك بي برگ ما ترانه بخواند؟...
+
نوشته شده در یکشنبه هجدهم شهریور 1386ساعت 13:30 توسط بيژن ادبی
|
من به اتكاي چشمهاي شما ، بانو
انقلاب مي كنم.
من با صراحت گيسوان شما،
با این خود همیشه در به در وداع مي كنم.
بانو،شما هميشه ملجاء انبوه ياسها بوده ايد،
بگذار از صرف فعلهاي سياه امتناع كنم.
من با مشقهاي نانوشته ي دوران بيدلي،
با فوج گمشده ي بوسه ها،
با نغز ناب اين معاشقه ي نازدانگي،
بر شانه هاي سرخ شما،
اقتداء مي كنم.
+
نوشته شده در دوشنبه پنجم شهریور 1386ساعت 14:13 توسط بيژن ادبی
|

-
روز 25 مرداد ارتش طرفدار شاه، حالت تهاجمي پيدا ميكنند و مردم هوادار مصدق را سركوب ميكنند. زاهدي نخست وزير كودتاچي، فرستادهاي با حكم خلع نخستوزيري براي دكتر مصدق ميفرستد.چاپار حکم سیاه یا جارچی استبداد، نصيريست، كه بعدها رياست ساواك را به عهده ميگيرد.
- عمليات چكمه توسط سازمان اطلاعاتي آمريكا (سيا) طراحي ميشود. آمريكا پس از خلع ید دولت انگلستان و نفي قرارداد دارسي و جنبش ملي شدن صنعت نفت، درصدد گسترش سيطرهي امپرياليستي خود است.
- هواداران محمدرضا شاه، كودتاي ننگين و خائنانهي 28 مرداد را قيام ملي ميدانند. از ديد آنها مردم بر عليه مصدق السلطنه ی ياغي شورش كردهاند و سلطنت آريا مهر را تثبيت كردهاند.
- كودتاچيان جمعي از اراذل و اوباش و چاقوكشان و فاحشگان بدنام ميباشند، كه فساد آنها آوازهي همگاني دارند.
- حزب توده در خيانتي آشكار، به نيروهاي نظامي تحت فرمان خود، فرماني جهت قيام صادر نميكند. از ديد حزب توده، دكتر مصدق نماد منحط بورژوازيست و به هيچوجه رنجبران ايران را نمايندگي نميكند.
- چندي پيش، مظفر بقايي متهم به دست داشتن در پروندهي قتل سپهبد افشار طوس ميشود. افشار طوس فرماندهي نيروي انتظامي دكتر مصدق بود.
- مصدق با دفاعي جانانه در دادگاه فرمايشي نظامي، گناه خود را، تلاش در راه استقلال و آزادي ايران ميداند و حتي صلاحيت دادستان آزموده را به سخره ميگيرد و مداركي را ارايه ميدهد،مبتني بر اين كه وي، همواره از نداشتن سواد قضايي اش ميناليده است.
- دولت نظامي، عدالت و دموكراسي ايجاد شده توسط دولت قانوني را به چار ميخ ميكشد و استقلال ايران، كه مرهون رشادتهاي مصدق و يارانش بوده است؛ به محاق ميرود .
- آقاي كاشاني يك سال پس از كودتا، رييس مجلس شاهنشاه باقي مي ماند.
مصدق، تبعيدي احمدآباد، تحت نظارت شديد نيروهاي انتظامي و امنيتي، چشم از جهان فرو ميپوشد و روح مبارزات استقلالطلبانه و ضد استعماری سرتاسر خاورميانه را در بر ميگيرد.
+
نوشته شده در شنبه سوم شهریور 1386ساعت 17:35 توسط بيژن ادبی
|