مهرباني در خيرگي چشمهاي اين جماعت نيست.
اما پنجره ها كه باز شود،
نسيم خوش اقاقي ديوانه ات مي كند.
از ياد مبر كه فاتحان جهان از پي هزاران ستيز، فاتح شده اند.
اين است حديث ديوانگي زندگان:
زیستن در خلاء و تردید و نفس كشيدن در هواي واهي اوهام...
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم آبان 1386ساعت 16:2 توسط بيژن ادبی
|
قیصر در پايتخت رامش و آواز شعر مي خواند.دردانگي شعرهايش طاق كسرايمان را مي شكند.از هبوط تا عروج تو چند گام بود مگر.كه رفتي و ما را گذاشتي در اين ناتمامي.هنوز زمزمه ات مي كنم."سراپا اگر زرد وپژمرده ايم/ولي دل به پائيز نسپرده ايم".شور مغازله ات كار را به قاعده تمام ميكند.واژه چين نبوده اي هيچ گاه.تو شباهت انكار ناپذير پرنده و پروازي .بالهاي استعاري ات چه شد قيصر.به كدام وعده رفته اي؟غزل باران سكوت وستاره!شيفته ي كدام سودا شدي كه تنهايمان گذاشتي.راستي آن زمان كه اين غزل را مي سرودي به كدام افق خيره شدي بودي شاعر:" عاقبت پروندهام را با غبار آرزوها/خاك خواهد بست روزي، باد خواهد برد باري."در برزخ دو پرتگاه راه مي روي وبر عصاي استوايي ات تكيه مي دهي.كلمات توست يادت مي آيد؟روز رفتن كدام غزل ترانه ها را باخودت بردي؟ آه مي كشد كلمه در بيت هايت.كه كشف شهود بي دريغ تو بودند ومحاكات رستگار تو و طبيعت.نامت،بويي از ظرافت نداشت،اما همين كه به شعرهايت مي رسم.پا پس مي كشم.در نيلوفرانه هاي تو نفس مي كشم و هاشور مي زنم امتداد رازهاي مگوي دلم را.بار امانت اين قافله را تا كدام منزل به دوش مي بايد كشيد.در روز كوچت به آسمان آموختي رفتن بي صدا را.به عاشقانه ي كلامت و رواني بي شائبه ي ترانه هايت سوگند كه ستودني بودي و اين نهايت زيبايي ست.شعرهايت را مرور مي كنم و با تو سپري مي كنم جاده هاي دوردست رهايي ودلشدگي را.قيصر! تولد دوباره ات مبارك باد.
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم آبان 1386ساعت 14:47 توسط بيژن ادبی
|
من یک سوسیالیستم.از همین منظر به جمع گرایی(کلکتیویسم) هم معتقدم .از خود مداریهای سیستم سرمایه داری متنفرم و به عدالت و برابری ایمان دارم.سیستمهای استبدادی مولد انزوا و فرد گرایی منحط هستند.من از یک دست کردن و توده گرایی پوپولیستي و حصر آزادی بیزارم.من به جامعه ای اعتقاد دارم،كه در آن انسانها، نه به نسبت سرمايه و استفاده از رانتهاي قدرت،بلكه به نسبت كارايي و انسانيت و اثربخشي اهميت دارند. به حداقلهاي رفاهي معتقدم.همچنين هواخواه عدالت توزيعي در جامعه ام.من به آينده اي مي انديشم كه در آن شكاف طبقاتي كاهش يابد و منزلتهاي اجتماعي از آگاهي انساني نشات بگيرند..سرمايه داري همه ي تعالي وتكامل انساني را به مذبح مي برد و انسانها را از خود بیگانه می کند.بياييد با هم صادق باشيم. پرده پوشي و محافظه كاري تاريخي را كنار بگذاريم.بیایید بی هراس از تلخی پیش داوریها،دید گاه خود را بگوییم.جامعه ی ما به بیان صریح دیدگاهها احتیاج دارد.پرده پوشی بس است.بیایید با خودمان صادق باشیم.سابقه دیرپای سیستمهای دیکتاتوری در اين سرزمین ،از ما آدمهاي چند لايه اي ساخته است؛كه حاضر نيستند و يا مصلحت نمي بينند كه گوهر انديشه شان را رخ نمايي كنند.تنها در يك جامعه ي دموكراتيك مبتني بر تضارب آرا است كه مي توانيم زنگار استبداد فرهنگي را از بطن اين جامعه ي رخوت زده بزداييم.آي جهان! من يك سوسياليستِ اومانيست(انسان گرا) هستم.
+
نوشته شده در یکشنبه بیستم آبان 1386ساعت 16:14 توسط بيژن ادبی
|
شکسپیر:" عشقت را رها کن؛ اگر خودش برگشت، مال تو است و اگر برنگشت از قبل هم مال تو نبوده است. "
+
نوشته شده در شنبه نوزدهم آبان 1386ساعت 15:20 توسط بيژن ادبی
|
داستان روشنفکری در جهان سوم، از آن داستان های پیچیده ای است که بسیار تلخ و آموزنده است. روشنفکری، اصولاً به معنای مدرنش حاصل توافقی دوجانبه بین جامعه شناسان و بزرگان علوم سیاسی ست؛ اما در معنای کهن کلمه، حاصل تنش هایی است که میان حاکمان کلیسا و نخبگان ایجاد شد. به این معنا (لوتر و کالوین)به عنوان بزرگان آیین پروتستان، دیدی دگراندیشانه نسبت به فرامین کلیسا داشتند. آن ها اساساً سلسله مراتب کلیسا از پاپ تا کشیش و راهب را بر نمی تابیدند و شعار اصلی آن ها، "کشیش خودت باش" بوده است. با شکل گیری رسانه ها و خصوصاً مطبوعات و ایجاد فضای تضارب آراء که منتج و ملهم از انقلاب کبیر فرانسه است؛ روشنفکری معنای دیگری به خود گرفت. روشنفکر کسی بود، که به شدت مطالعه می کند، در جلسات سخنرانی شرکت می کند، قیافه ی خاصی دارد و از پوشش و ظاهر متفاوتی برخوردار است و به کافه های خاصی می رود و طرز برخورد او با دیگران متفاوت است. اما قاعده ی بازی در جهان سوم فرق می کند. روشنفکر در جهان سوم کسی است که معمولاً زیر بار تحقیر جامعه قرار دارد و احساس می کند ودیعه ای بزرگ بر دوش او نهاده شده است، او قرار است همه ی بشریت را نجات دهد و مشمول الذمه قرار می گیرد اگر کمکی به جنبندگان روی زمین نکند. البته هدف نگارنده، پایمال کردن مبارزه و سخت کوشی و ایثار روشنفکران آزادی خواه و حقیقت طلب نیست. بلکه نقدی رو راست و بی نقاب از روشنفکرانی است که جبرهای مختلف از جمله استبداد حکومت های خودکامه، آن ها را به سوی انزوا و خودبینی و غرور کاذب کشانیده است. به نظر من یکی از بزرگترین اشتباهات توده های ما، پیروی از کتاب در خدمت و خیانت روشنفکران بوده است، چرا که این کتاب باعث شد تا روشنفکری شکل دشنام و پوزخند به خود بگیرد و اصولاً همه ی زیرساخت هایی که روشنفکران با خون دل بنا کرده بودند به باد فنا برود. روشنفکری یک هدف نیست، پوششی توانمند است که می تواند آدم ها را به بازبینی و تفسیر دوباره ی ارزش ها و پیامدها وادار کند. بزرگ ترین وقایع در کشور ما، مدیون همین روشنفکرانی است، که گهگاه به نام دگراندیش آن ها را توبیخ می کنیم.
+
نوشته شده در سه شنبه پانزدهم آبان 1386ساعت 22:18 توسط بيژن ادبی
|
بازوان من خراش ديده است.
بازهم فرو فتاده ام، در كران ِ اين زمخت ِ بي ستارگي.
چشمهاي بي قرار تو از آن كيست؟
آن ترانه ها،عاشقانه ها؛ آن زبانه ها كه مي كشيد در دلم،
دام بود و خام بود!؟
كاشكي لبان تو گشوده مي شد،
و هزار توی قلب تو سروده مي شد،آشناي من!
تازيانه هاي شعر من، نعره مي كشند:
((اي هوس ترين شور ِ شيفته!
بر كلون ِ جان ِ من بكوب.
رستم كمر شكسته ام؛
انتظار ِ نوش داروي تو،می کشد مرا...))
+
نوشته شده در شنبه دوازدهم آبان 1386ساعت 11:53 توسط بيژن ادبی
|
این اولین شعر ی ست که "او" برای ما سروده بود.امروز دوباره با این واژگان محاکات داشتم.
{...}
نوازش آبی نسیمی
بی باکی خورشیدی
رهایی رنگین کمانی بر آبی لاجورد
شگفتی اعجازی
+
نوشته شده در پنجشنبه دهم آبان 1386ساعت 11:33 توسط بيژن ادبی
تاکنون به این موضوع اندیشیده اید که چرا انتخابات در شهرستانهای ایران این همه مشکل دارند؟ وقتی با دیدی جامعه شناسی ساختار های شهری را مورد بررسی قرار می دهیم، متوجه می شویم که بافت عشیره ای و طایفه ای آنها یکی از مهم ترین موانع تحقق دموکراسی نهادینه شده در رأی گیری است. ساختارهای در هم گره خورده ی خانوادگی که به ضرورت های محلی و قومی، تنها به شیخوخیت اتکا می کنند و به عبارتی ساده تر، این بزرگان قوم هستند که مصلحت خاندان را تشخیص می دهند. سنت های کهن خانوادگی که ظرفیت های مدنیت را به قالب های بدوی قبیله ای تبدیل می کند و صلاح و خیر طایفه را در نظرات اعمال شده در هرم سنی خانوادگی خلاصه می کند. این خصلت در خویشاوندانی که سابقه ی عشایری دارند، به طور عینی تری دیده می شود. یکی دیگر از دلایل عدم تحقق روند دموکراتیک، در انتخابات شهرها ،فقر و عدم تمکن اقتصادی ست، چرا که کاندیداها می توانند با یک شام و نهار دادن ساده و یا با مهر کردن قرآن و فرستادن آن به منازل مردم، آن ها را اغوا کنند که به چه کسی رأی بدهند. رشد مطبوعات و بالا رفتن نرخ آگاهی رسانی سبب شده است تا این عیوب کمی مرتفع شوند. بالا رفتن سطح تحصیلات، افزایش قشر نخبه و روشنفکر، ارتقاء سطح فرهنگ سیاسی، از راهکارهایی ست که موانع و مشکلات فوق را تا حدی کاهش می دهد. اصولاً جوامعی که به قول دوركيم دارای همبستگی مکانیکی هستند ويا به تعبير تونيس گمينشافت هستند و به زباني مدرن تر جوامع توده وار محسوب می شوند و روابط هنوز چهره به چهره و برا ساس ویژگی های طبقاتی ست، از چنین ضعف هایی رنج می برند، چرا که روابط چهره به چهره جایگزین ضوابط و معیارهای سنجش منزلت و اعتبار اجتماعی افراد می شود. هنوز که هنوز است ما تحت تاثیر سخنرانی های آتشین قرار می گیریم و به ویژگی ها و نسبت های موهوم افراد دل می بندیم. سابقه ی افراد را به طور کامل زیر و رو نمی کنیم و تخریب های فاقد قواعد دموکراتیک به راحتی می توانند کسی را قهرمان کنند و کسی را از اوج به حضیض ببرند. وقتی آگاهی و بینش سیاسی در افراد افزایش بیابد، بت های یک شبه پرورش پیدا نمی کنند و شفافیت، حاکم بر فضای انتخاباتی می شود.
+
نوشته شده در شنبه پنجم آبان 1386ساعت 18:4 توسط بيژن ادبی
|