![]() |
نشريات محلي نمايندهي آداب و رسوم به طور كلي فرهنگ آن زيست بوم هستند. در اين ميان نشرياتي موفقترند، كه توانستهاند با تكيه بر منابع بومي مطالب مفيدتري را ارائه دهند.دريافتهاي بومي به تقويت اذهان مردم آن منطقه مي انجامد و درهاي جامعهپذيري را ميگشايد. بدون اين شاخصه، نشريهي بومي با يك نشريهي سراسري تفاوتي ندارد.تمام هارموني يك نشريهي محلي در اين خلاصه ميشود كه زيرساختِ تعلق به خرده فرهنگ محلي را به دست فراموشي نسپارد.دست اندركاران اين نشريه بايد به خاطر بسپارند كه رسالت روزنامه نگاري حرفهاي آنها وابستگي مستقيمي با اصل برقراري ارتباط با مخاطبان بومي دارد.رويكرد جهتگيري آن نشريه، روتيترها و سرفصلهاي خاص آن نشريه بايد همگون با محيطي باشد كه گسترهي توزيع و انتشار در آن مكان دارد.نشريات سياه وسفيد چهار صفحهاي كه بيش از آن كه با ديدنشان نام نشريه را به ذهن متبادر كنند به ( آگهي نامه) شباهت دارند؛ هيچ ذهنيت قابل توجهي را براي شما تداعي نميكنند. اين چنين نشرياتي بيشتر به درد افسوس خوردن طرفداران محيط زيست ميخورند تا از نابودي درختان و جنگلها بنالند.نشريهي محلي رسالت خاص خود را دارد.شفاف سازي و ايجاد فضايي كه در آن فضا قدرت آگاهي بخشي و نقادي به بالاترين ميزان برسد. بي عدالتي و فساد در حوزهي تسلط آن نشريه به حداقل برسد و متصديان امور منطقهاي در ضروريات كاري خود ، قلب تپنده اجتماع و چشم هميشه بيدار جامعه، يعني نشريات و روزنامه نگاران را لحاظ كنند و همواره هراس آن را داشته باشند كه مورد نقد بي مهاباي آنان قرار خواهند گرفت.اين اصل و اساسي است كه توانمندي بازوي مستحكم جامعهمدني و ركن چهارم دموكراسي را افزايش خواهد داد.با كاركرد اخته و سترون و بي محتواي نشريات محلي نميتوان چشم انتظار دگرگوني و تحول بود.نشريات محلي بايد آن قدر مقبوليت و سنديت پيدا كنند، كه مرجعيت مطالب و اخبار محلي در دست آنان باشد، به صورتي كه اگر به طور مثال چندين سال بعد يك روزنامهي كشوري بخواهد به روايتي از يك خبر و يا واقعيت محلي درآن منطقه استناد کند به دنبال آرشيو هفته نامه ی محلی آنجا باشد.اين به آن معناست كه روزنامه محلي به حدي از مستند سازي رسيده است، كه نقش مرجع را پيدا كرده است.اين اوج منزلت و اعتباري ست كه يك نشريهي محلي ميتواند پيدا كنند.جهان امروز جهان حرفها وشعارهاي كلي نيست.عرصهاي است كه در آن بومي سازي محتوا و مضمون به اوج خود رسيده است.دريافتهاي بومي از واقعيات و رويدادهاي كشوري جذابترين و مهمترين وظيفهاي است كه بر عهده دارند.فراموش نكنيم، كه نميتوان با معيارهاي ارزش گذاري ملي به نشريات محلي نگريست.زيباترين و جامع ترين فونكسيون و كاركرد نشريات محلي برقراري پيوند و همبستگي ميان مردم آن اجتماع است.تمام طبقات و اقشار جامعه به نشريه بومي احتياج دارند.بايد به گونهاي ذائقهي اجتماع را جهت دهي كرد،كه در سبد خريد هر خانوادهي ايراني، نشريات جايگاه تثبيت شده باشند و متوسط مطالعهي آنها از وضعيت فاجعه بار كنوني تغيير يابد.به اميد آن روز.
من به پرواز پرنده رشک میبرم،
چرا که پرواز را نیاموخته ام.
دانستهي من، از پرکشیدن و اوج
اجبار نامقدر حصار است و ميله.
بیهوده ما را عاشقان فرو شكسته نناميدهاند.
بگشاي بال پريدنت را،
بر سرزمين سترون ببار، ابر بهاري.
بزداي غمنالههاي تباهش را.
خدایا با که این بازی توان کرد.
ما ایرانیها، عادات تاریخی عجیبی داریم. تاریخچهی زندگی بازیگران شطرنج عرصهی سیاست به شما نشان میدهد، که بتهای یک شبهی بسیاری تولید شدهاند، که در وقت زمانی خاص خودشان، صدر پایگاههای اجتماعی و سیاسی را اشغال کرده بودند، اما به اندک تغییری در ساخت و روبنای قدرت، از اوج عزت به حضیض مذلت فرو افتادهاند. برای کسانی که هوای قدرت و تکامل سیاسی آنها را مست و مدهوش کرده است؛ عاری از فایده نیست، اگر زندگی چهرههای شاخصی چون (مظفر بقایی) را مطالعه کنند. همراهی با آرمانهای مصدق و مبارزه برای ملی کردن صنعت نفت، وجه غالب به شهرت رساندن وی بود. اما، تزلزل عقیده و عدم راسخ بودن در آرمانها و تمنیات سیاسی، او را به مهرهی سوختهای بدل کرد، که رو در روی مبارزات تاریخی آزادیخواهان و برابری طلبان قرار داد. نکتهی تاریخسازی، که بقایی مبارز را به صورت یک وندال سیاسی در آورد و مهرههای حزب زحمتکشان را به گروه فشار تبدیل کرد_ تا آنجا که ردپای بقایی در قتل تیمسار افشار طوس هم دیده شد _ آناست، که عالم سیاست، خوان گستردهای را فراهم میسازد، که هر کس میتواند توشهای از آن را برای خود برگزیند، اما در آن میان آنها ماندگارترند، که روبنای سیاست را فدای ارادهی ملت نمیکنند.
اقتدار و رویای صدرنشینی، روحیهای مملو از دیکتاتوری به انسانها هبه میکند، که بر پایهی مادی و طبقاتی افراد مستحکم میشود. اتحادی که به قول سی.رایت. میلز جامعهشناس آمریکایی، سهگانهی سیاست مدار و تاجر و نظامی را به شاخصهی منزلتهای اجتماعی مبدل میکند.
برای آنکه به روزگار بقایی و افت کیفی شخصیت سیاسی او فرو نغلطیم، باید تعهدات خود به مردم را از یاد نبریم و طوفان سیاست، به آسانی پَر کاه، باورها و اهداف ما را به اعوجاج نیاندازند.
یادمان نرود، حتی شطرنج باز قهار و زبردستی چون بقایی هم میتواند با آن همه لابیگری و برقراری رانتهای سیاسی، به سیاهچال نفرت مردم سقوط کند. دنیای سیاست، اینگونه است.بی تردید، همین تعهدها و پایداریها است، که اخلاق سیاسی را موجب میشود و نامهایی چون مصدق را ماندگارترین خاطره ی جمعی اذهان میکند.
باران همیشگی نیست،
مثل چشم های تو ؛
باران تمام شد.