تبليغاتX
منتقد بی چهره
رضا خان اسکندری فرمودند در بازی ما شرکت کن٬ گفتم به روی چشم.قضیه بر سر کتابهایی است که جان آدم را در آورده اند تا تمام شده اند.

۱- جبر و اختیار نوشته ژرژ گورویچ... این کتاب با ترجمه حبیبی روزگارم را سیاه کرد تا خوانده شود.با وجود نثر ثقیل کتاب ٬مفاهیم  عمیق فلسفی آن درباره دیالکتیک و قواعد آن جذاب بود.گونه ای از متدولوژی که به کمک آن می توان جهان بینی خود را استوار کرد.

۲- کلیدر نوشته محمود دولت آبادی... کتابی که نثر بی نظیرش را تا لحظه مرگ نمی توانم فراموش کنم.هنوز رد خاطره خواندنش بر زمینه ذهنم پیداست.اما به قول رضا "جان در آر" بود٬ چون درست سالی که کنکور داشتم٬خواندمش.اصولن من همیشه وقت امتحانات کتاب خوان می شدم. آن هم نه یک کتاب کوتاه٬ کتابی که ده جلد بود و در استرس آن روزها خواندنش فقط از آدم دیوانه ای مثل من بر آید.

۳- فراسوی سرمایه نوشته استوان مزاروش... این کتاب و کتاب کوچک دیگری به نام "یا سوسیالیسم یا بربریت" ترجمه مرتضی محیط هستند.نثر کتاب روان است.اما حجمش بالا بود و برای کسی که یک کوب می خواهد آن را در ۳ ساعت بخواند کمی سخت است!

۴- کتاب خداحافظ گاری کوپر نوشته رومن گاری...متن داستان جذاب بود.اما وقتی که کتاب را از کسی هدیه گرفتی که کاش نمی گرفتی٬ یادواره دلچسبی برایت باقی نمی ماند.

پ.ن:مدتی این مثنوی تاخیر شد.شرمنده رضا خان.
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386ساعت 8:15  توسط بيژن ادبی  | 

"همکاری حروف سربی بیهوده است.

همکاری حروف سربی،

                اندیشه ای حقیر را نجات نخواهد داد."

                                                              فروغ

 

دلم برای آنها می سوزد که ندانسته الگوی عملشان را روزنامه نگاری کسانی چون قوچانی می گذارند.روزنامه نگاری که فقط خوب می نویسد و می تواند حرفهایش را با زبان سلیس و بی مایه اش به کرسی بنشاند.اندیشه ای که تنها حافظ منافع موجود است.روزنامه نگاران جوانی که قبله شان را به سمت استاد قوچانی! چرخانده اند و او را تنها منجی بی بدیل می دانند.آدمیزاده چه قدر می تواند نزول کند.تضادهای پیرامونش را به نسیان بسپارد و به خاطر حفظ منافع کسانی که تنها رویای آنها اعمال سلطه است، خود را بفروشد...

دلم به حال جامعه ای می سوزد که قرار است خرده بورژوا و بورژوای آن توسط  شهروند امروز  نمایندگی شوند.نمی دانم هوچی گری و تخریب زنده یاد محمد مختاری و یا دیگر چهره های اسطوره ای تاریخ ساز راه به کدام نا کجا آباد می برد.نسلی که رسانه مسموشان کرده و ابهت بزرگانش را تلاشی کرده است، به کدام ورطه سقوط خواهد کرد.

 محمد جان! ابوعطایت را بخوان که پیغمبران فرهنگ این قوم در خاک غنوده اند.رانتها و لابی ها، بقا را تضمین می کنند اما تاثیر گذاری و تحول عمیق اجتماعی را هرگز...

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم اسفند 1386ساعت 14:37  توسط بيژن ادبی  |