![]() |
«رفاه» از آن دست کلمات عجيبي است که میتوان هزاران تعبیر برای آن ردیف کرد؛ از رفاه همگاني،مرفه بي درد و...! شاید از همینرو باشد که «رفاه» همواره یکی از دغدغههای بزرگ بشری بودهاست.
اصلا شايد به خاطر همين چيزهاست كه ما وزارتخانهاي براي تامين رفاه در جامعه داريم. اما وقتی میشنویم که 700 کارگر بردسیری در آستانه روز كارگراخراج شدهاند و به پاس جشن جهاني خود بر خوان نداشتهها پايكوبي كردند؛یا تاکسیرانان کرمانی دست از کار کشیدهاند.آن وقت وزیر رفاه میگوید «وزارت كشور «خطر فقر» را گوشزد مي كند، اما در قانون نيامده است، كه بايد «خط فقر» را به مردم اعلام كنيم.»؛ انگار مشکل فقط یک« ر» است...
او همچنين در سخنانش آورده است كه: پروژهی فقرزدايي به زمان احتياج دارد. پیشتر وزیر مسکن هم گفته بود: کاهش قیمت خانه نیاز به زمان دارد. شايد پروژهی فقر زدايي هم چيزي در مايههاي همان كپرزدايي در جنوب استان باشد...
شايد يكي از دلايل سر در گمي مفهوم «رفاه» به ديدگاههايي در حوزهی علم سياست مربوط باشد كه همه چيز را با عينك رنگي ميبينند؛مثلا انقلاب نارنجي،انقلاب سفيد،اعتصاب سرخ،اعتصاب زرد. همین اعتصاب زرد تاکسیهای کرمانی که در لایحهی جدید جرم سیاسی، «جرم» محسوب میشود و ميتوانيد به جرم آنها، «سد معبر» و «تشويش افكار عمومي» و «زايل كردن نظم» را هم بيافزاييد.
ميان اين همه پديدههای اجتماعي وسياسي رنگوارنگ، چرا «رفاه» باید اينقدر خنثي وسياه وسفيد باشد.اگر قرار بود رنگي را در مالكيت طلق رفاه در آورم، حتما آن رنگ «سبز» میبود؛ شايد به احترام «طبيعت» كه، مامِ روزيدهندهی همهی جنبندگان در ديرسال تاريخ تمدن بوده است ويا شايد به خاطر رنگ لذيذ قرمه سبزيِ ضيافت شام عبدالرضا مصري براي نمايندگان مجلس اصول گرا...حضرات نوش جان.
و از صدای نفسهاشان دستگیرم شد؛
که خودسوزی عشاق را
فتوا داده اند.
فداییان جان بر کف قلبت...
با رشتهای از مروارید و غزل سرود شور بختی را
به شور می خوانند.
خبر بيكاري كارگران شركت قند بردسير غير منتظره نبود. پیش از این، اخبار دیگری از کارخانهی های کرمان به گوش میرسید، که طبق آنها کارفرمایان بدون درنظر گرفتن شرایط مادی کارگران، کارخانهها را یک شبه تعطیل و کارگران را از حیز انتفاع اقتصادی خارج کردهاند. 700 کارگربردسیری؛ میتوانید محاسبه کنید کهچه تعداد خانواده تحت تکفل مادی آنان قرار دارند؟ اکنون آنها از حقوق اولیه خود محروم ماندهاند و کسی پاسخگوی مصایب و آلام ناشی ازبیکاری برای این خانوادهها نیست. کارفرمایان به آسانی آب خوردن، ساختارهای اقتصادی، اجتماعی و خانوادگی را در هم میکوبند و فقر تنها عنصر پویا و جاری زندگی نیروهای مولد شده است. دولت مستضعف پناه که حامی طبقهی آسیبپذیر و محروم جامعه است هیچ اعتراضی نمیکند. جدای از بیکاری کارگران و آسیبها و انحرافات وسیع اجتماعی ناشی ازآن، باید بپذیریم قضیه ابعاد وسیعتری از این قضایا دارد. با تعطیلی کارخانهی قند، کشاورزان چغندرقند نیز از این بحران فراگیر متضرر خواهند شد.
تعداد دیگری از مشاغل را نیز باید به لیست سودا زدگان افزود: رانندگان، مغازهداران و دیگر مشاغل فرعی در ارتباط با کارخانهی قند بردسیر. ایجاد سیکل معیوب اقتصادی تنها به این منطقه ازکشور محدود نمیشود، بلکه قاصد بد خبری برای کلیت اقتصاد ایران خواهد بود. این کارگران بیآن که چتر حمایتی بیمه را بر سر احساس کنند به سوی آیندهای نامعلوم و مبهم و ویران سوق داده می شوند.استانداری نیز از بار فاجعهی بیکاری شانه خالی میکند و احتمال تعطیلی کارخانه را تا ماه آینده اعلام می کند. خانهی کارگر هم به صورتی کاملا عریان، حالت تشریفاتی پیدا کرده است. تنها نهادی که باید به صورت یک سندیکای آزاد و مستقل، موضعگیری کند و نهادهای دولتی و کارفرمایان خصوصی را به چالش بکشد، هنوز از خواب زمستانی بیدار نشده است. حتی اگر نخواهیم سیاه نویسی کنیم و با دیدی خوشبینانه هم وقایع را بررسی کنیم، باید اعتراف کرد، که تقدیر سال نکوی کارگران از بهار تلخ آن به خوبی آشکار شده است و نمی توان وضعیت امیدوارکنندهای را برای آنان پیشبینی کرد. زخم بیکاری و فقر هنگامی بیشتر رخنمایی می کند، که مسوولان خانهی کارگر مدتهاست که یک مصاحبه ی فرمایشی هم نکردهاند و متاسفانه خط و مشی انفعال و رخوت را برگزیدهاند. نهادی که طبق تمام تعاریف علمی، مدنی و از همه مهمتر انسانی باید بازوی توانمند طبقهی کارگر در جامعه باشد، عملا هم سو با کارفرمایان، منش سکوت را انتخاب کرده است. امیدوارم مسوولان خانهی کارگر کرمان، بتواند جوابگوی عملکرد ضعیف و بیاعتنایی مداومشان باشند. بیکار شدن هر کارگر در ایران نشانگر هشداری جدی برای دولتیست، که به ادعای خودش با اتکای به طبقات زیرین جامعه بر صندلی قدرت تکیه زده است.