![]() |
پرنده به اجبار پر نزد...
در روز هجدهم
فریاد مرده بود.
خبر کوتاه بود:
"دوستاقبان٬ برای کسی ترانه نمی خواند"
از دردهای نگفته بگذار بگذرم...
بشارتِ باران نیست.
حرفِ کمی نیست...
غرور جنگل شکسته است.
وقتی پلنگِ شاعر هامون،
از حجله های زخم گذر می کند؛
فاتحه ی ماه خوانده شده است.
دیگر امیدی به شیرهای یائسه هم نیست...