تبليغاتX
منتقد بی چهره
بهار مست این همه سردرگمی شده ای که چه ؟

                پیراهن سیاه به قیافه ات نمی آید.

                   مگر نمی دانی که چله پودنه ها تمام شده است.

+ نوشته شده در  شنبه بیستم مهر 1387ساعت 20:40  توسط بيژن ادبی  | 

این روزها فراغ بال بیشتری یافته ام و روزگارم به متن خوانی می گذرد.از آن جمله خواندن "مشروطه ایرانی" آجودانی بود. فصلی جذاب دارد در ریشه شناسی مفهوم ملت. ملت به معنای مذهب و شریعت و ملت در معنای nation. تقلای دیر پای روشنگران و آرمان خواهان برای ایجاد پروتستانیسم مذهبی و جدال بی وقفه اهالی تفکر و هواداران تعبد. بحث جذابیتهای خاص خود را دارد. اما آن چه برای من جذاب بود. گذر تاریخی مفهوم تعهد تا به امروز بود.چه در صدر مشروطه و روشنفكران آزاديخواهي كه براي فرهنگ سازي برابري و دموكراسي سر و جان از دست دادند و چه امروز. تعهد از آن واژه هایی است که به آسانی به مسلخ می رود. تفسیر سارتری تعهد در حاشیه روشنفکری نوین چنان منزلتی به این مفهوم بخشید که تا امروزه همگان با آن دست به یقه اند. روشنفکران معاصر مانند علی شریعتی هم آن را بر اساس مذاق مذهبی خود انضمامی کردند. انصافا فرزندان خلف و ناخلف دکتر هم خوب بر روی این واژه مانور داده اند. مثلا بحث پیرامون آن را تا به جایی کشانده اند که با دیدگاهی کاملا متفاوت از اصل قضیه، ادبیات را هم در دایره شمول این مفهوم می دانند. البته این جنایت آشکار در حوزه ادب و هنر محدود به ایران نیست. رئالیسم سوسیالیستی تاواریشهای روسی هم از این قائده مستثنی نیست. اکنون ادبیات ایران در چنبره ای قرار دارد که از یک سو دوستان پست مدرن لاشه نحیفش را به نیش می کشند و از دیگر سو، حافظان نظم و وضع موجود و سمپاتهاي قدرت، با استفاده از حربه سلطه سياسي ومذهبي حاكم، نمك بر زخم چرك مرده اش مي ريزند. از ديگر سوي آنچه که تحت عنوان پست مدرنیسم در ایران ریشه دوانده است، در كليتش نوعي بي هنجاري و شلختگي فكري است ـ و در حقيقت از براهين و شاكله هاي بنيادينش كه مروج مبارزه با جبر گرايي و ساخت گرايي فرماليسم نفس گير تاريخ ادبيات بودند؛ فاصله گرفته است ـ كه در ابعاد جهاني اش در خدمت جهاني سازي است. گلوباليزاسيوني كه دارد بر كلون خانه اقوام و نحل و گونه هاي زندگي كهن مردمان مي كوبد و تمنايي جز سر فرود آوردن آنان ندارد. نمي دانم كجاي اين وادي ايستاده ايم و كدام قله را فتح كرده ايم، اما ايمان دارم كه تاريخ، داور درست آييني است كه اغماض نخواهد كرد...


  پ.ن:تعهد بعضي ها آدم را كفري مي كند.افشا كردن مدامشان. برادر تو هم از توبره مي خوري، هم از آخور. نمي خواهد پته مظلوم ترين قشر اين جامعه را روي آب بريزي.ما همين دو، سه تا نويسنده را داريم.بي خيال استخوانهايشان بشو. به شرافت نداشته ات قسمت مي دهم، رهگذر باش و برو؛ تا حداقل بعد از مرگت نگويند كه...

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم مهر 1387ساعت 23:45  توسط بيژن ادبی  |