تبليغاتX
منتقد بی چهره
پرکنده، پراکنده

              پر می گشایم تا تن به هم تنیده کهور...

تندباد که می پیچد،

                       سپیدارها فرو می ریزند

اما؛

از ریشه های ژرف بپرس، حماسه کهور را...!

 

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم آبان 1387ساعت 20:16  توسط بيژن ادبی  | 

یرواند آبراهامیان.ایران بین دو انقلاب.

خواندن این کتاب را توصیه می کنم به همه به خصوص به سه طیف ژرف اندیشان ساختارهای حزبی ایران،کاوندگان مسئله قومیتها و البته آنان که تاریخ نگاری را علم توالی رخدادها نمی دانند.یکی از بخشهای جذاب این کتاب فصل موشکافانه ای است که محقق پیرامون روزگار سیاسی حزب توده و درون کاوی قشربندی طبقاتی آن نگاشته است.بی شک نقد جایگاه این حزب به منزله پرتنش ترین و تاریخ سازترین حزبی که از همه رفتارها و عملکردهای آن بوی آرمان و خیانت به طور توامان می آید،کاری سترگ است.آبراهامیان کوشیده است تا با تحلیل درون نگر پایگاه طبقاتی شورای مرکزی و حتی موسسین حزب که در حقیقت گردانندگان اصلی و استراتژیستهای آن در همه گردهمایی ها و پلنوم ها بوده اند؛تصویری از ساختار و کنشهای سیاسی آن بدست دهد.در این که حزب توده در دهه ۲۰ تا قبل کودتای ۲۸ مرداد سال  ۳۲ از چه میزان اقتدار و نفوذ اجتماعی بر خوردار بوده است،شکی نیست.اما با تحلیلهای غلط و محافظه کارانه و تلقی نادرست از جنبش دکتر مصدق به عنوان مصداق بارز بورژوازی،شور بختانه یا خوشبختانه این حزب به  ورطه ای از ساخت و پاختها فرو افتاد که رقم زنندگان آتیه فضای سیاسی ایران نه به وسیله رنجبران و روشنفکران و نه در محمل اندیشه و تعاطی فکر و تضارب آرا، که در گند غبار وادادگی سران حزب توده و در جمجمه مزور مظفر خان بقایی و غوغا بازار سیاست بازی های او  و در درخشش دندان طلای اراذل و اوباش و چاقو بدستان حزب زحمت کشان و شاه دوستان تعیین می شد...


تئوری شبان ـ رمگی را گمانم شهید محمد جعفر پوینده داده باشد.شیفتگی و ذوب شدن در محضر پیشوا که البته این پیشوای فکری می تواند نجات دهنده ای باشد در قامت یک دیکتاتور صالح.دیکتاتوری که پیروانش از  شدت شیفتگی جامه انتحار به تن کرده اند.انقیاد در این زنجیرهای سهمگن ایدئولوژیک از آدمی موجودی می سازد که به همه چیز شباهت دارد الا آدم.قدرت نقد زایل می گردد و انسانیت به محاق می رود.اینها را نگفتم که بگویم فنا شدن در هر راهی زننده است.بلکه بر عکس می خواهم بگویم اگر اصل خود انتقادی در مرام ها و بینش ها مغفول بماند به همان تراژدی دچار می شویم که احزاب و آدمهایی هر چند مومن به آرمان رهایی مردم به آن دچار شدند.سراسر تاریخ ایران مملو از آدمهایی است که چارچوب و تنگنای فرایند دگماتیزه شدن عقاید، آنها را به سرازیری اضمحلال برده است.هر چند در درازنای جنبش ها و موج ها و خیزش های تاریخ ایران، همواره جانبازان راه برابری و  آزادی بوده اند اما...

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم آبان 1387ساعت 17:15  توسط بيژن ادبی  |