![]() |
زینهار ...
پا جا پای که می گذاری؟ نفس می کشد هنوز این تن سوده خسته جان. بگذار تا نفس بزند در هوای سخت.در هوای بی تپشی.بگذار تا این جنگجوی اسطوره ای بشوید خونابه های سرکوفته ترین سرکوبش را. او از نبردی جانکاه با خود بازگشته.
سلام.اینجا ایران است.ما همه زنده ایم.من گهگاهی که شما را نمی بینم خوشم می آید که زنده ام.
هی شتربانِ صورت زخمی های این بی کجا، به کدام عشرت کده، جان فروشی کردی؟بی گاه شد.مزه خون می دهد تن این تن فروشان.زانوی این کجاوه به دوشان نشکسته است هنوز؟
آری خون باد که کامل اتفاق نیفتد؛ مثل حس نیمه رها شده مردی می شوی که رضایتش را در چهره تمام زنان می جوید.زیبایی محجوب وهم آلودی که عریانی را دوزخ می سازد.
متنفرم ازین فمینیسم بی پدر.باور کن....
شهرستانی ترین شبانه ام برایت؛ ای کلان شهر چشمانت پر سودا!
راستی منتقد بی چهره سومین تولدت مبارک باد...