X
تبلیغات
منتقد بی چهره - چيستي گروه های فشار

به راستی گروه های فشار چه گروه هایی هستند؟ ساختار آن چگونه به وجود می آید؟آیا گروه های فشار حاصل تفکر کژ اندیش بینان گذاران آن ها هستند؟ آیا خصلت مفیدی در این گروه  ها وجود دارد؟

سوالاتی از این دست، ماهیت این گروه ها را برای بازبینی محتوا و قاعده ی شکل گیری آنها را آسان تر می کند. این گروه ها بر اثر شرایط خاص اجتماعی و سیاسی جوامع به وجود می آیند. شرایطی که موجب می شود تا افراد، در قالب تشکل هایی سازمان داده شوند که حول یک محور اصلی فکری فعالیت می کنند. این گروه ها تابع منافع ملتهب جامعه ای هستند که در آن شکل می گیرند. مثلاً گروه های محیط زیستی که در حدود موضوعات آلودگی های زیست محیطی، تخریب جنگل ها ،منابع طبیعی و ... فعالیت می کنند. اما چیزی که باعث می شود تا ساختار گروه های فشار در کشورهای توسعه نیافته با کشورهای توسعه یافته تفاوت کند، این است که معمولاً تحزب و ساختارهای دموکراتیک باعث می شود تا کانال هایی تعبیه گردد،برای آن که این گروه ها در جریان لابی گری های سیاسی، نمود نرم افزاری داشته باشند و رویه ی خشن آن ها سلب شود.

بسیاری از سندیکاها، در حقیقت گروه های فشاری هستند که تعدیل دستمزدها و شرایط کاری به پیدایش آن ها کمک می کند. اما نمونه ی دیگری از گروه های فشار وجود دارند که برخوردهای خشونت بار و ایذایی دارند مانند گروه های فالانژ؛ ساختار غیر رسمی و نیمه نظامی آن ها در خدمت عوامل قدرت قرار می گرفت تا موج اعتراضات مردمی و آزادیخواهانه را سرکوب کنند. فالانژیست های لبنان در خاک آن کشور، از نیروهای اسرائیلی دفاع می کنند و حامی اشغال لبنان هستند، از این دست نیروها می باشند. هنگامی که در جامعه ای فقر و ناآگاهی جانشین تعالی و ترقی شود، گروه های فشاری شکل می گیرند که با سربازگیری از بین اراذل و اوباش، به اجتماعات دگر اندیش حمله می برند، پلاکاردهای آنان را به آتش می کشند و نخبگان و مخالفان را مورد ضرب و شتم قرار می دهند؛ در بافت سالم اجتماعی، از شارلاتانیزم خبری نیست و محور تمامی گفتگوها و دیالوگ ها، عقلانیت و هم سود کردن منافع است. اما در بافت ناسالم و غیر دموکراتیک، چون اقشار و لایه هایی از قدرت، احساس می کنند که از مشروعیت مردمی برخوردار نیستند، از هوچی گری و شارلاتانیزم استفاده می کنند تا شطرنج سیاست را به نفع خود مهره چینی کنند.


پ.ن:من هنوز زنده ام.به مرثیه سرایی هم نیازی ندارم.شاید اثبات حیات همین سه چار خطی ست که می نویسم.علائم حیاتی هم دارم.دلم برای رفیقم حمید حسینی گرفت که جنبش چپ را فیلتر کردند.اما غصه نخور بابام جان؛ تو باقیات صالحاتت را به جا گذاشته ای.باقی همه کشک است و پنیر!

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم مهر 1386ساعت 17:57  توسط بيژن  |