![]() |
می گن آ هدایت رو لوار امون نداده تو خاک گهره. ولی دروغ می گن. گناه مردمو نمی شه پاک کرد... ولی شنیدم که غربتیا درو کرده بودن قافلشو. فقط قیچیای مسیش به یادگاری برگشتن. خانم طوبا چشماش سفید شد از بس تار و پود کلون درو پاییده بود. قول داده بود، چای اعلای حیدر آباد واسش بیاره.
دخو، زار نه، ویله می کشید.خانه زاد بود بی پیر. می گفت: رییس حبیب بی قرار شده بود. پیش از این طالع آشفته، روزگاری داشت. اسم و رسمی؛ امین دیوان شده بود. کلی مقرری داشت. قلعه ای داشت پر و پیمان. اقلش صد تا خوش نشین روزی خورش بودن. مال دار بود. اما همیشه می گفت من هر چی دارم از صدقه سری همین گوش سیاه آ هدایته. ای تف به کمر شکستت چرخ ناخوش کار...!
این آخریا پاک صافی زده بود به سرش. پابند نبود یه نفس حتا. یه بار که رفته سر خاک آهدایت. بازنگشته بود. حقش بود. کاکاشو اندازه چشماش می خواست. می گن یه سر دو زانو خامش کرده . انداخته دنبال رد آفتاب تو صحرا. می خواسته خون کاکای جونم مرگشو بستونه لابد. می گن تو راه بندره هنوز. گم زبون شده. هرا می زنه از غیظ. مسافرا صدای ناله هاشو می شناسن. می گن ناله می کنه و خوناب می چکه از گل مژه هاش...